آزادی و مسئولیت زن
آزادی و مسئولیت زن
علی رغم همه تلاشهایی که با اعمال زشتترین شیوه ها برای
تضعیف و بهره کشی از زن می شود، او چونان مشعلی فروزان هادی راه نسلها و ستونی
استوار برای خیمه جامعی باقی مانده است.
زن- سالهای درازی را- قربانی دیدگاههای اشتباه آمیز
درباره خود بوده است؛ زیرا کسانی او را جزئی از دارایی خود می دانستند و به او
اجازه نمی دادند تا جهان را به دیده خود بنگرد و با خرد خود پیرامونش به اندیشه و
تفکّر برخیزد... و هر گاه اراده می کرد که درباره مسأله ای سخن بگوید او را سرکوب
می کردند و هرگاه می خواست پیرامون موضوعی نظر بدهد، به او نیشخند می زدند... و
اراده مرد بر این بود که او تنها حاکم هر کوچک و بزرگی است و زن در خدمت او جز
ابزاری برای برآوردن نیازها و پاسخ گفتن به تمایلات او نیست. امّا بر خلاف آنان،
گروهی دیگر با زن به گونه ای برخورد می کردند که گویا زن تمام زندگی است و مرد در
برابر او هیچ رأیی ندارد. زن آزادی مطلق دارد و زمام امور به دست اوست...
هر دوی اینها درباره زن دید افراط و تفریط دارند، و به
خطا رفته اند، امّا اسلام شخصیّت واقعی و جایگاه طبیعی زن را در جامعه به او داده
است. اسلام زن را از حقوق قانونی محروم نکرده، نقش او را نادیده گرفته و
مسؤولیّتهایش را ساقط نکرده است ... ، بلکه او را به طلب دانش و انجام فریضه امر
به معروف و نهی از منکر فراخوانده، به انجام کارهای نیک و احسان تشویق نموده و از
پاکیهایی که خداوند برای انسان آفریده، محروم نکرده است.
برای حفظ منزلت و شأن والای زن، اسلام قواعدی از قبیل
التزام به حجاب، مراعات عفّت ... وضع کرده است تا زن، موجب فساد جامعه نگردد و
اساس آن را ویران نسازد. و این چنین است که زن در اسلام جایگاه ویژه ای دارد.
تاریخ، دستاوردهایی بزرگ، و نقشهایی مهم در دفاع از حق و یاری ستمدیدگان و مبارزه
با سرکشان را از زنان به ثبت رسانده است.
فصل اوّل:
پیرامون زن:
فهم نادرست و منفی از قیومیّت مرد
هنگامی که مرد سرپرست زن و تمام خانواده قرار داده شد،
فهم نادرستی از آن آشکار گردید که برای سازمان خانواده و زندگی اجتماعی خطر ساز
است. این فهم نادرست در استبداد متمثّل و مجسّم می شود و آن این است که مرد اندیشه
ها و حکمهای دشوار خود را بر اعضای خانواده، بویژه بر زن- که مرکز مادری و نیم
دیگر جامعه انسانی را تشکیل می دهد تحمیل کند.
به عنوان مثال یونانیان قدیم، زن را ابزار دست مرد به
شمار می آورند که باید شب و روز در خدمت او باشد. به اندازه انحطاط این دید جاهلی
که عادتهای زیادی از آن ناشی شد و زن و منزلت او را بد کرد و ارزش انسانی او را
پایین آورد بیندیشید. از این عادتهای زشت که هنوز هم آثار آن باقی مانده است:
کشتن، سوزاندن و زنده به گور کردن زن همراه همسر متوفایش است که هنوز هم این عادت
غیرانسانی در برخی مناطق هند معمول است.
شکی نیست که سرچشمه این خرافات و فعّالیتهای ضد انسانی،
تصوّر غلطی است که می گوید: زن، تنها خدمتکاری است که برای برآوردن نیازها و پاسخ
گفتن به تمایلات مرد آفریده شده است. و از اینجاست که مرد چونان دیکتاتوری امر و
نهی می کند و آنچه برای او لذّتبخش است انجام می دهد. بیشتر مردان در سایه این
توهّمات، گروهی را تشکیل می دهند که در آن با احساسی نژادپرستانه، تبعیض گرایانه و
برتری جویانه بر زن زندگی می کنند و زن را قربانی این احساسها می نمایند، مرد را
می بینی که خواسته های طاقت فرسای خود را تحمیل و دستورهای ستمگرانه خود را املا
می کند.
با مطالعه ای در تاریخ انسانی در می یابیم که بسیاری از
مردانی که محبّت زنان در دلشان فرو رفته و در آنان احساسی به وجود آورده که موجب
دفاع از زن و حمایت از خانواده به عنوان یک مجموعه شده است بر اساس خرافات و
اسطوره هایی که بر جامعه آنان حاکم بوده به حیواناتی درنده خو تبدیل می شدند که
زنان را می دریدند و اساس خانواده را برای انگیزه هایی بی مقدار که مستند بر
نادانی و عدم آگاهی و فرهنگ بود می پراکندند.
و شگفت آن که باورهای خرافی در چارچوبی فلسفی ساخته و
پرداخته می شدند و از این بافته های فلسفی قدیم، قانونهایی واهی وضع شده است که زن
را خوار و بی مقدار می دارد، یکی از این موارد آن است که زن را خوار و بی مقدار می
دارد، یکی از این موارد آن است که زن را جزو ترکه و میراث می شمارد، شأن و منزلت
او را تا اندازه اموال و دارایی پایین می آورد که در خور خرید و فروش و به ارث
رسیدن است و بعد از مرگ همسر، یکی از فرزندان او را چونان کنیزی به ارث می برد.
و شاید بهترین این قانونها نیز به هیچ وجه زن را به سطح
برابری با مرد نرساند. اروپائیان نیز در ضمن همین قانونگذاری های ستمگرانه، تا
روزگاران اخیر همان برخورد رومانی ها را با زن داشته اند. زن شبانه روز کار می کرد
و رنج می برد، و در نهایت حق مالکیّت و آزادی تصرّف در اموال خود را نداشت؛ زیرا
زن با هم فرق دارند. در دوران جاهلیت قدیم و جاهلیت جدید، نگاه به زن، نگاهی یکسان
است؛ نگاهی بدبینانه و تحقیرآمیز، ولی این دو دوره در نوع برخورد با زن با هم فرق
دارند. در دوران جاهلیّت پیش از ظهور اسلام، جرایمی را مرتکب می شدند که به گمان
خود از شر زن رهایی یابند، زیرا زن را سرچشمه بیها و منبع شومی می دانستند، چنانکه
خداوند متعال می فرماید:
« و هر گاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره اش
سیاه می گردد. در حالی که خشم و اندوه خود را فرو می خورد، از بدی آنچه بد و بشارت
داده شده، از قبیله (خود) روی می پوشاند. آیا او را با خواری نگاه دارد، یا در خاک
پنهانش کند؟ وه چه بدآوری می کنند.»
به همین سبب زن به سرنوشت مرگ یا محرومیّت و تحقیر دچار
می شد مانند: محرومیّت از ارث، به خدمتکار و کنیزی گرفتن او، این دید جاهلیّت قدیم نسبت
به زن بود.
امّا در جاهلیّت جدید، زن بازیچه ، ابزار لهو لعب،
خوشگذرانی ها و کامجوی های مردان گردیده است، و گویا اصلاً آن انسان مکرّم و
محترمی که خداوند پاک و منزّه او را در چارچوب عفّت و حرمت قرار داده، راه پیشرفت
و کمال را بدو هدیه نموده است؛ چنانکه نسبت به مردان نیز چنین کرده است.
و بنابراین، امروزه او را هیچ شغلی جز اهمیّت دادن به
ظاهر و آرایش کردن خویش نیست، تا برای کامجویی مرد و اشباع هوا و هوس او آماده
گردد. و نیز چونان کالایی گردیده است که با جلوه گریها مردان را در خیابانها به
خویش فرا می خواند.
بهترین نقش زن
شکی نیست که بزرگترین نقش زن و بهترین فعالیتی که مناسب
و سازگار با طبیعت تکوینی و وجودی او باشد، کارهایی است که او در محدوده خانه و
خانواده انجام می دهد و هر انسان منصفی که تحت تأثیر ترفندهای تبلیغاتی فاسد و
فروپاشی، نابودی و مقوله های کم ارزشی که به شأن و منزلت مقدّس اجتماعی زن لطمه
وارد کرده، او را خوار و ذلیل می کند قرار نگرفته باشد این نظر را تأکید می کند.
به نظر من، زن ستون خیمه خانواده و محوری است که خانواده
به دور آن گرد می آیند و اعضای خانواده جذب آن می شوند و بوسیله اوست که خانواده
به انس و هماهنگی می رسد. دانش جدید، ثابت کرده است که کودک حتّی قبل از ولادت
تأثیراتی را از مادر می پذیرد و بسیاری از حالتهای نفسانی را مثبت یا منفی از مادر
می گیرد، در حقیقت این کشف جدید، این حدیث را تأکید می کند که:" بدبخت آن است
که در شکم مادر بد بخت می شود و خوشبخت آن است که در شکم مادر خوشبخت می شود"
و نیز علم جدید ثابت کرده است که تأثیر سرشت مادر بر کودک ادامه دارد و حتّی تا
پانزده سالگی ادامه می یابد و چنانکه می بینیم کودک حتّی از شیوه گفتاری و الگو
های عاطفی مادر بیشتر از پدر تأثیر می پذیرد. و از اینجاست که اهمیّت فرهنگ و
آگاهی زن و گستردگی درک و فهم او آشکار می شود.
مادر نخستین مدرسه ای است که نسل جدید، آگاهی و پخته از
آن بیرون می آید. و به قول شاعر زنده یاد پروین اعتصامی:
دامن مادر نخست آموزگار کودک است طفل دانشور کجا پرورد
نادان مادری
پس باید جامعه در تربیت (زن) تلاش کند، تا مادرانی
شایسته برای پرورش نیکوی نسلهای آینده به بار آورد.
پرسشی می ماند و آن این که: برخی زنان درباره نقش
اجتماعی که می توانند در جامعه ایفا کنند، می پرسند. در پاسخ به این پرسش باید
گفت: زن می تواند در هر زمینه ای که با توانایی جسمی، ویژگیهای روحی، عاطفی او
سازگار و هماهنگ است، با حفظ حجاب و عفاف فعالیّت کند.
بنابراین زن در زمینه اجتماعی می تواند در تألیف، جهت
دهی و آموزش ... نقش آفرینی کند، باید به این نکته نیز توجّه داشت که برخی کارها
مانند پرستاری و پزشکی ویژه بانوان را جز زنان نمی توانند انجام بدهند. و در زمینه
خانه، که دنیای حقیقی و برگزیده زن است؛ تنها اوست که باید اداره امور خانه، پرورش
و جهت دهی به کودکان و ساختن نسلهای آینده را به عهده بگیرد.
مادر نیکوکار و آگاه مردان قهرمانی را می سازد که قرآن
کریم آنان را چنین توصیف می کند:
« مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی، آنان را از یاد خدا
به خود مشغول نمی دارد...»
اینان مردانی هستند که در دامان مبارک و پاک مادران
پاکیزه که در رأس آنها فاطمه زهرا(س) است و دیگران به دنبال ایشان پرورش یافته اند.
نقش زن در ساختن
خانواده برتر:
خانواده برتری که بخشی از آنان را مردان
راه یافته تشکیل می دهند، نیاز زیادی به وجود زنان دارند؛ زیرا خدای متعال مسؤولیت
را بر دوش هر دو( زن و مرد )می نهد که در این میان زن خانواده را حفظ می کند و
چراغدان و روشنایی خانواده است.
بنابراین ما باید تمدّنهای حاکم، جمعیتهای
موجود و مجموعه هایی را که به طور طبیعی با زنان برخورد دارند و مقدار نقشی را که
آنان برای زنان ایفا می کنند به خوبی بررسی کنیم چرا که اگر جامعه نسبت به زن بینش
منحرفانه داشته باشد، این بینش بر مرد نیز منعکس خواهد شد و همچنین این موضوع نسبت
به مرد نیز صادق است، زیرا ممکن نیست که جامعه نسبت به این مسأله دو موضوع داشته
باشد.
شایسته است که موضوع ما در برابر زن
برخاسته از دوستی ما نسبت به فاطمه زهرا و شناخت نقش ایشان در تأسیس خانه ای بر
اساس رسالت و درخت محمّدی که هنوز هم ادامه دارد و تا روز رستاخیز نیز ادامه خواهد
داشت- باشد و موضوع ما در برابر ایشان، نشانگر موضوع ما در برابر زن امروز است،
چنانچه اهتمام ما به فاطمه زهرا و شناخت ایشان، اهتمام ما را به زنان می نمایاند.
نگاه سازنده به زن
بر هر مردی که لازم است که نسبت به زن دید
مثبت و سالم داشته باشد تا در حق او ستم روا ندارد. چنانچه زن، خود نیز حق ندارد
به خود با دید حقارت آمیز بنگرد و از خود متنفّر باشد؛ چرا که خدای عزّوجلّ تمام
پیامبران را از آنان الگوهایی چون مریم سرور زنان عصر خود،صدّیقه طاهره فاطمهزهرا
سرور زنان جهانیان، خانم زینب دختر امیرالمؤمنان، خانم خدیجه دختر خُویلِد و آسیه
دختر مزاحم قرار داده است.
فهم عمیق نقش زن و اهتمام جدّی به این نقش
از ویژگیهای خط مکتبی و امتیاز آن بر دیگر نگاهها و خطاست؛ تا آنجا که بسیاری از
حرکتها و جنبشهای مکتبی در تاریخ اسلام، تا اندازه زیادی از شخصیّت حضرت فاطمه
زهرا الهام می گیرند، زیرا او علی رغم اینکه یک زن بود با صلابت و استواری در راه
استحکام بخشیدن به خط مکتبی و تثبیت ارزشهای قرآنی ایستاد. با همه اینها خود نیز
زنی نمونه در ارزشها و اصول بود.
نقش زن محدود به خانه نیست
زن فعّال زمانی احساس شکست و سرخوردگی می
کند که خود را در چهار دیواری خانه زندانی ببیند. درست است که وظیفه زن خانه داری
است ولی به این معنا نیست که در زندگی نقشهای دیگری نداشته باشد.
لازم است که زن سیر جاودانه مکتبی خود را
ادامه دهد، چنانکه فاطمه زهرا دست حسنین را می گرفت و به در خانه مهاجرین و انصار
می رفت و از آنان می خواست، با پیروی کردن از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب در راه
رسالت استوار و پایدار باشند و او را یاری رسانند؛ زن امروز نیز باید به وجود
فرزندان بهانه جویی نکند و خود نیز با آنان در میدان کارهای مکتبی حاضر شود تا
رسالت جاودانه خود را به انجام رساند.
فاطمهزهرا توانسته بود که زندگی خود را با
برنامه پیش ببرد و این برنامه ریزی او را به انجام تمام فعّالیتها توانا ساخته
بود، که هم خانه را اداره می کرد و هم در روز فعّالیت مبارزاتی و مکتبی و در شب
اعمال عبادی خود را انجام می داد.
هر گاه جامعه شکست می خورد، زن نیز به تبع
آن شکست می خورد، امّا شکست مرد از آنجا ناشی می شود که از مسؤولیّت خود کناره می
گیرد و آن را به دوش دانشمندان و فرهنگیان می اندازد و شکست زن به سبب آن است که
خود را نسبت به جنبشهایی که بتواند جامعه را تغییر بدهد، ناتوان می پندارد ولی این
بهانه ها در نزد خداوند نه از مردان و نه از زنان پذیرفته نیست.
فشار درونی و اجتماعی
زنان در برخی از کارها گهگاهی شرکت می
کنند، ولی جمود، ترس و احساس نکردن کامل مسؤولیّت برآنان فشار می آورد... و حالت
آنان در این حال مانند انسانی است که می خواهد به یک بلندی صعود کند و همراه خود
بار سنگینی دارد، که از یک جهت می خواهد بالا برود و از جهت دیگر بار سنگین او را
به عقب می رانند و حرکتش را کند می کند. بنابراین در جامعه های ما، زن می خواهد
تحرّک داشته باشد و کار کند ولی جامعه در برابر او مانع ایجاد می کند. و گاهی نیز
فرهنگ توجیه گرانه در دل زن و سوخ کرده، به او تلقین می کند که وظیفه او نیست که
کاری انجام بدهد و این فقط وظیفه مردان است.
زن آزاد،
مسؤولیّتهای مکتبی:
چگونه خداوند متعال با بندگان خود برخورد
می کند؟ و چگونه به اراده خود در راه پیروزی مستضعفان بر مستکبران در زمین تحقّق
می بخشد؟
این مطلب تفضیلی دارد که قرآن کریم آن را بیان
می کند و در میان بیان تفضیلها فلسفه و دید کلّی خود را نسبت به زندگی روشن می
نماند.
حقیقتی را که قرآن کریم آن را بیان می کند
و در میان بیان تفضیلها فلسفه و دید کلّی خود را نسبت به زندگی روشن می نماند.
حقیقتی را که قرآن در این زمینه بدان
تأکید می کند این است که تاریخ با حرکت افراد ساخته می شود نه با حرکت گروهها.
جامعه ها و ملّتها، افرادی هستند که تاریخ را می سازند و دلیل آن داستان حضرت موسی
است. این پیامبر بزرگوار فردی دارای قدرت مبارزه بود و این قدرت را در میان بنی
اسرائیل که قومی مستضعف بودند و به تنهایی نمی توانستند در برابر فشارهای فرعون
مبارزه کنند می پراکند، آنان قهرمان و منجی و رهبری را انتظار می کشیدند که او
همان موسای پیامبر بود.
این در حالی است که مکاتب دیگر مانند
مارکیست معتقدند ( تضادّ ) گروهها تاریخ را می سازد و این دیدگاه غلطی است، زیرا
هیچ گروهی نمی تواند آگاهی داشته باشد، مگر از راه افرادی که در آن گروه قرار
دارند و نیروهای آن را گرد محوری جمع می کنند. و چه راست می گوید تاریخ نگار معروف
« از نولد تو ینبی »: تاریخ به مبارزه طلبیدن و پاسخ گفتن به این مبارزه طلبی از
سوی امّتها و قبیله ها، با رهبری افرادی است که بدون آن ممکن نیست این امّتها
تمدّنی را تأسیس کنند.
حجاب در قرآن
قرآن کریم واژه حجاب را درباره زنان یک
بار به کار برده است در این سخن خدای متعال می فرماید:
« و چون از زنان [پیامبر] چیزی خواستید از
پشت پرده از آنان بخواهید...»
و در جای دیگر قرآن کریم به حجاب اشاره
دارد آنجا می فرماید:
« در خانه هایتان قرار گیرید و مانند روزگار
جاهلیّت قدیم زینتهای خود را آشکار نکنید... »
این در حالی است که در باره ازدواج در بیش
از صد آیه سخن گفته است، ما از اینجا می فهمیم که شارع مقدّس می خواهد میان زن و مرد
پیوند اجتماعی درست برقرار کند که ریشه های فساد را از بین ببرد.
بنابراین حجاب یک رکن اساسی و مهم است،
ولی مانع و مشکلی بر سر راه زن نیست و او را از تحرّک و پیشرفت باز نمی دارد.
متأسفانه ما حجاب را شعار و توجیه عقب
ماندگی خود و سلاحی بر ضد مشارکت زنان قرار می دهیم، چنانکه اندیشه ها و تصوّرهای
باطل دیگر را چونان سلاحی بر ضد مشارکت مردان در ساخت تمدّن و زندگی به کار می
بریم.
آیاتی که قرآن کریم در آنها پیرامون زن از
نظر وجوب حجاب و حرمت آرایش بحث کرده، در سوره احزاب است، که این سوره اختصاص به
این موضوع دارد، لازم است در این آیات تأمل کنیم تا ببینیم که قرآن کریم چگونه
درباره حجاب بحث کرده است؟
« ای همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به
کار زشت آشکاری کند، عذابش دو چندان خواهد بود. و این بر خدا همواره آسان است* و
هر کس از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و کار شایسته کند، پاداشش را دو چندان
می دهیم و برایش روزی نیکو فراهم خواهیم ساخت * ای همسران پیامبر! شما مانند هیچ
یک از زنان ( دیگر ) نیستند، اگر سر پروا دارید پس به ناز سخن نگویید تا آنکه در
دلش بیماری است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید * و در خانه هایتان قرار گیرد و
مانند روزگار جاهلیّت زینتهای خود را آشکار نکنید ونماز برپا دارید و زکات بدهید و
خدا و فرستاده اش را فرمان برید. خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان
[پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند * و آنچه را که از آیات خدا و
[سخنان] حکمت [آمیز] در خانه های شما خوانده می شود یاد کنید * در حقیقت، خدا
همواره دقیق و آگاه است * مردان و زنان مسلمان و زنان با ایمان، مردان و زنان
عبادت پیشه، و مردان و زنان راستگو، مردان شکیبا، مردان و زنان فروتن، مردان و
زنان صدقه دهنده، مردان و زنان روزه دار، مردان و زنان پاکدامن، مردان و زنانی که
خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای [همه] آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته
است .»
با ملاحظه آیات گذشته می بینیم که قرآن
کریم درباره حجاب در پرتو امور دیگری که به آنها اشاره کرده، سخن می گویند، مانند
پیوندان میان رسول خدا و همسرانش در زمینه دعوت اسلامی، چنانکه ملاحظه می کنیم پس
از سخن گفتن از حجاب به طور مستقیم به اشتراک زن و مرد در انجام واجبات دینی اشاره
و نقاط مشترک چشم بپوشیم و فقط به نقاط اختلاف بپردازیم و با نگاهی اشتباه به حجاب
بخواهیم زن را از انجام مسؤولیتهای مکتبی و وظایفش در زندگی دور کنیم؟
حتّی در مواردی که به جهاد مربوط است، من
آیه ای پیدا نکردم که جهاد را مختصّ مردان بداند، درست است که در جهادهای زمان
رسول خدا به مردان بسنده می کردند، ولی آنجا شرایط ویژه ای بوده است که این موضوع
را اقتضا می کرده. زن باید با شیوه هایی که با او مناسبت
دارد در جهاد شرکت کند، چنانکه موضعهای فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و زینب کبری
شاهد این مدّعاست.
همچنین بر ما لازم است که نقش زنان را از
بین نبریم و از زنان نخواهیم که به اداره امور منزل بسنده کنند تا مرد به تنهایی
رنج زندگی را بر دوش بکشد.
متأسفانه این فکر با راحت طلبی زنان مانیز
هماهنگ و با فرهنگ شایع توجیه گرانه محافل زنانه مناسب در آمده است... و آنان خود
را از مسؤولیت امر به معروف و نهی از منکر و انجام واجبات دیگر کنار کشیده اند ...
و در خانه نشسته اند و منتظر روزی خود هستند که به طور واسع و گوارا بدانان برسد.
درست است که در گذشته تکالیف خانه بیشتر و
بزرگتر از وظایف بیرون خانه بود، ولی زن امروز تمام ابزار آسایش و راحتی را دارد و
دستگاههای جدید با سرعت بسیار زیاد و کمترین تلاش ممکن او را در کارهای خانه یاری
می کنند، آیا دیگر بهانه ای می ماند؟
نقش زن در کجا مجسّم می شود؟
بنابراین سزاوار است که زن در این حالتها،
یک نقش از نقشهایی را که در عملیات اصلاح اجتماعی سود بخش است، ایفا کند. ولی ما
متأسفانه به این مسأله اهمیّت نمی دهیم، در حالی که ازمهمترین مسائل پرورشی و
اجتماعی است. زن می تواند بسیاری از درسهای تربیت سالم را به فرزندانش بیاموزد،
امّا زنی که جز به غیبت، سخن چینی، تهمت زدن و افترا بستن ... اهمیّت نمی دهد،
چگونه ممکن است که بتواند فرزندانش را درست کند و چگونه می تواند نسلهای فداکار و
قهرمان تحویل جامعه بدهد؟
در این حال زن جز نسلی سهل انگار، سست و
تنبل و بی مسؤولیت اجتماعی و فرو غلتیدن در کارهای جزئی بی ارزش است.
این گونه افکار باید از زندگی ما رخت
بربندد، تا زندگی جدیدی آغاز کنیم، زندگی مکتبی را که اسلام می خواهد و در وظایف
دینی فرقی میان زن و مرد نگذاریم جز در مواردی که خود اسلام بر آن تصریح کرده باشد
مانند حجاب، زینت نمایی و مانند اینها.
و اینجا دوباره باید تآکید کنیم که نقش زن
در مسؤولیت ها مانند نقش مرد است، زیرا مسؤولیت چنانکه گفتیم با آزادی انسان پیوند
دارد و زن نیز آزاد است. پس او در این صورت کاملاً مسؤول است، چنانکه مرد نیز کاملاً
در برابر خداوند مسؤول است.
زن مؤمن ، پیروز ،
در میدان رقابت طلبی:
علی رغم تسلّط این چهره کریه و سیاه بر
جامعه، تعبیر زیبای قرآنی می آید تا بر عظمت و بزرگی زن در صورت مبارزه با شرایط
ستمگرانه تأکید کند. چنانکه مادر مریم از این خواسته که دخترش تنها خادم این دین
خدا و مسجد او باشد فراتر رفت و خواست که این دختر و نسل او از شیطان و لشکریان
شیطان و کارهای باطل آنان به دور باشند و این دختر به درجه بالایی از ایمان و
آگاهی و تقوا برسد؛ و این به جان خودم عالی ترین چیزی است که انسان آرزوی رسیدن به
آن را دارد، صرف نظر از اینکه مرد و یا زن باشد. نتیجه این سخن آن است که هرکس بر
تحقیر و ضعیف شمردن عملی زن پافشاری کند، از حقیقت اراده خداوند بسیار دور است و
با این رفتار زشت برای تثبیت یک سنّت و عادت جاهلی که اسلام برای محو کردن آن آمده
است تلاش می کند.
دینهای آسمانی با تلاشهای زیادی از سوی
زنانی بزرگوار چون مادر موسی و خواهرش، همسر عمران و دخترش مریم، خدیجه کبری و
دخترش فاطمه زهرا- درود بر همه آنان- بر پای ایستاده است و اینان ظرفهایی هستند که
خداوند آنان را صفا داده تا نور و کلمات او را در برگیرند و این هرگز کار ساده و آسانی
نیست.
در انجا نقش مادر برجستگی می یابد چرا که
رفتار هر مادر نشانه بینش و آگاهی او است. خداوند سبحان نذر مادر مریم را می پذیرد
و به نیکوترین شکل دعایش را برآورده می کند. پس هر مادری که احساس خود را نسبت به
فرزندانش نادیده گیرد و به سوی خدا و دین راستین روی بیاورد خداوند نذرش را می
پذیرد و دعایش را برآورده می سازد، چرا که در مورد مریم و نذر مادرش می فرماید:
« پس پروردگارش وی[مریم] را با حسن قبول
پذیرا شد و او را نیکو بار آورد
...»
این دختر که گرداگرد او را ایمان و آگاهی
از نزدیکی به خداوند تبارک و تعالی فرا گرفته، سزاوار آن است که گیاهی پپاک از او
سر برآورد.
سپس پروردگار- عزّوجلّ- می فرماید:
« ... و زکریا را سرپرست
وی قرار داد ... »
خداوند ازمیان تمام کسانی که آنان را برای
کسب شرافت سرپرستی مریم کوچک، آزموده بود، زکریای پیامبر را برگزید. رفتار مریم و
درجه ایمان او، زکریا را که مراقب و محافظ او بود، شگفت زده می کرد. بسیار پیش می
آمد که زکریا در نزد مریم سفره ای پر از غذا می دید و وقتی از او می پرسید که این
غذاها از کجا آمده پاسخ می شنید که اینها از نزد خداوند است، نه چیز دیگر.
« ... هر بار که در محراب
بر او وارد می شد، نزد او [نوعی]خوراکی می یافت. [می]گفت: ای مریم!
این از کجا برای تو[آمده است؟ او در پاسخ می]گفت: این از جانب خداست، که خدا به هر
کس بخواهد، بی شمار روزی می دهد
.»
ویژگی های مادر حقیقی
می خواهیم برخی ویژگی های آرمانی یک مادر
را ذکر کنیم. زنی که همچون مادر، شایسته است برای ادای نقش مادری خویش به برخی
ویژگیها آراسته باشد تا امیدش در تحقّق این نقش فزونی یابد. از جمله این ویژگیها
این است که:
زن باید پاک و پاکدامن باشد چنانکه امام
زین العابدین خود را چنین وصف می کند:« من فرزند کسانی هستم که دامانشان پاک و از
عیبها به دور بود ... » یا چنانکه بر اساس متنهای زیارتی به امام حسین سلام می
کنیم که :« جاهلیّت تو را به ناپاکیهایش نیالوده و از پوششهای چرکین بر تو
نپوشانده است »
و این به جهت وجود مادران پاک، برتر و
پاکدامن است پیش از بارداری، در روزهای بارداری و پس از ولادت. مادری که قرآن کریم
تلاوت می کند، غیر از مادری است که وقت خود را به موسیقی و ساز و آواز می گذراند،
کسی که از اخلاق و ایمان سخن می گوید با آنکه توان ترک مجالس غیبت، تهمت، لهو و
لعب را ندارد، فرق می کند.
دیگر اینکه بر مادر لازم است برای حفظ
بهداشت جنین یا کودکش همّت بورزد، زیرا بسیاری از زشتیهایی که بر بدن کودک پدیدار
می شود به خاطر توجّه نکردن به بهداشت و ناآگاهی از این مسأله است. مادری که به
بهداشت کودکش توجّه نمی کند، از اینکه این فرزند هفتاد سال- به عنوان مثال- در
سستی و بیماری و ناتوانی مزمن به سر خواهد برد و او در جرایمی که این طفل به جهت
کمبودهای روحی و روانی حاصل از نقص جسمانی، انجام می دهد، شریک خواهد بود غافل است.
در این میان، شایسته است که مرد نیز بر
تربیت فرزندان مراقبت داشته باشد و واجب است که- با آگاهی کامل- وظیفه خود را در
این تربیت باز شناسد.
مسأله بسیار مهمتر، که ممکن است در روحیّه
کودک تأثیر منفی داشته باشد، پافشاری پدران و مادران در منازعه و یا حتّی حلّ
منازعه در برابر کودکان است، غافل از اینکه اینگونه رویدادها در شخصیّت کودکان بذر
دوگانگی می کارد، علاوه بر این بیماریهایی چون اطاعت پذیری محض، ترس و تنبلی را در
آنان ریشه دار می کند. این در صورتی است که نگوییم امکان دارد کودکان از این رو به
آن رو شوند و به پرتگاه جرم و گناه و پستیها بیفتند.
از خداوند متعال می خواهیم که ما را از
کسانی قرار دهد که از سنّتهای اولیا و هدایت نیکوکاران سود می برند و بگونه ای
قرار دهد که به هدایت آنان هدایت شویم و در دنیا به آنان اقتدا کنیم و در آخرت به
شفاعتشان برسیم.
نقش مادر در تربیت:
افسوس که طوفان شبیخون فرهنگی توانسته است
روی باورها، ارزشها، آداب و رسوم ما را بپوشاند و هر روز با شیوه ها و ابزارهای
جدید در از بین بردن آنها بکوشد. اگر تعداد ایستگاههای تلوزیونی که در سال گذشته
ما را پوشش می داد، صد ایستگاه بود، امسال چند برابر شده است و اگر شبکه های
اینترنت تا دیروز ساده بودند امروز گسترده و پیچیده هستند.
در آن سوی دیدگاه تغییر جهان به یک دنیای
کوچک یا آنچه در میان روشنفکران به سیاست دهکده جهانی آوازه یافته است- زیرا همه
موانع را در هم می کوبد- چیزی نهفته نیست مگر به تسلیم کشاندن
ملّتها و در هم کوفتن ویژگیهای که یک مادر مستضعف که بدان شناخته می شود و از میان
بردن دین و فرهنگ اصیل او. این آموزه عملاً تا حد زیادی توانسته است دریورش و
چیرگی و ربودن ارزشهای معنوی و رویکردهای روانی ملّت ما توفیق یابد.
با تمام ناراحتی بایدگفت: اخباری از
کشورهای مختلف مسلمان می بینیم و می شنویم که می گوید شبکه های ماهواره ای غرب بینندگان
بسیار زیادی در کشورهای اسلامی به خود جذب کرده است، و مردم را در درون خانه
هایشان بافیلم های زشت و گمراه کننده از جهت فکری و اخلاقی می فریبد؛ اگر بگوییم
که این فیلمها بو برنامه ها کودکان را پیش از بزرگان و جوانان را پیش از پیران هدف
قرار داده اند، رازی را بر ملا نکرده ایم. کودکان ما امروز معتاد موسیقی و آوازه
شده اند، به جای قرائت قرآن و مطالعه سنّت اهل بیت موسیقی گوش می دهند ... و اکنون
که گوشه ای از این واقعیات تلخ را لمس کرده ایم، مسؤولیّت این شکست روحی و اخلاقی
بسیار بد بر عده کیست؟
پاسخ این است که همه مسؤولند، ولی نه به
یک اندازه؛ حاکمان ملّتهای مسلمان مسؤولند، ملّتها اعمّ از مردان و زنان مسؤولند،
پدر و مادر مسؤول فرزندان خویشند، برادر، خواهر و فرزندان نیز به نوبه خود مسؤولند.
لیک از آنجا که چارچوب گفتار ما به پرورش
اختصاص دارد، و از وسایل پرورشی فقط خانه، چارچوب خانواده و تأثیری که انتظار می
رود تا مادران بر کودکان خود داشته باشد- که باید آن را مهمترین دانست- باقی مانده
اند، باز هم من بزرگترین مسؤولیّت را بر دوش مادر می نهم.
اگر مادران پس از بیست سال به کودکان خود
بنگرند که همگی به دوران جوانی خویش رسیده اند و همچنان با ریزش ارزشها زندگی را
سپری می کنند. پاسخ آنان در برابر دادگاه تاریخ چه خواهد بود؟ بلکه بالاتر از این
سزاوار است پرسیده شود که پاسخ آنان در برابر محکمه عدل الهی در روز قیامت چه
خواهد بود؟ آنجا که فرزندان، در برابر محکمه عدل الهی در روز قیامت چه خواهد بود؟
آنجا که فرزندان، در برابر مادران خویش می ایستند و آنان را به کوتاهی و تقصیر در
تربیت شان متهّم می کنند، زیرا آنان حداقل می توانستند از ورود دستگاههای انحراف و
فرهنگ نا استوار به خانه هایشان جلوگیری کنند.
واقعیّتی که به چشم می خورد این است که
مادران- عموماً- به فراهم کردن غذا برای کودکان بیشتر اهمیّت می دهند و هر گاه
آنان بیمار شوند، خود را به زحمت می اندازند ... در حالی که اگر این امر نیاز به
رسیدگی و پافشاری دارد، اهمیّت به روح و عقل کودک به اهتمام و توجّه بیشتری نیاز
دارد، زیرا بزرگترین اشتباه این است که ما کودکان را بدون عاطفه و عقل بپنداریم؛
کودک از زمانی که گهواره او را در برمی گیرد اهلیّت دریافت تربیت و فراگیری آموزش
را دارد، چنانکه روایتهای مربوط به تربیت و طلب علم از اهل بیت بر این مطلب تآکید
دارند، تا آنجا که رسول خدا می فرماید: « ز گهواره تا گور دانش بجوی ». این سخن
شریف دعوت آشکار پدران و مادران به این موضوع است که آموزش و پرورش فرزندان را
بسیار زودتر آغاز کنند.
تنها راهی که ما برای رویارویی با
جریانهای انحرافی داریم، تربیت خانوادگی صحیح است، زیرا مراکز برنامه ریزی و جهت
دهی غرب همه فرصتها را از ما گرفته اند، از مدرسه، روزنامه، ایستگاههای صدا و سیما
گرفته تا دستگاههای جهت دهی نو مانند رایانه و نرم افزارهای آن... در همه اینها
فرصت آموزش صحیح را از ما گرفته اند، و جز پرورش محیطی و خانوادگی راهی برای ما
باقی نگذاشته اند و روزی خواهد آمد که همین فرصت را نیز از ما بگیرند همانطور در
کشورهای خودشان چنین شده است. این مراکز در تمام امور کوچک و بزرگ زندگی خانوادگی
غربی دخالت می کنند تا هر گونه که خود می پسندند آنها را تربیت کنند و تلاش می
کنند تا شکاف میان کودک، پدر و مادر را تا آنجا که ممکن است بیشتر کنند.
نشانه های بنیادینی که یک مادر مسلمان
باید در امور مربوط به پرورش بدان پایبندی ژرف داشته باشد کدام است؟
اوّل: اینکه باید پیش ار هر چیز سطح
فرهنگی خود را بالا ببرد، زیرا تا زمانی که مادر با آموزشها و ارزشهای دینی آشنا
نباشد، از آموزش و تربیت فرزندان ناتوان خواهد بود، چون کسی که خود چیزی ندارد نمی
توانند آن را به دیگران بدهد. برای این منظور می توان مراکز علمی تخصّصی ایجاد کرد
که نقش بزرگی در اجرای این وظیفه دارند و مادرانی که نمی توانند در این مراکز حاضر
شوند، می توانند از طریق نوار در منزل با علوم دینی و پرورشی آشنایی پیدا کنند.
دوم: اینکه حضور کودکان همراه پدران و
مادران در مجالس دینی و علمی، اثر بزرگی در ساخت شخصیّت کودک و نفوذ سخن خیر در
ذهن او دارد، اثر بزرگی در ساخت شخصیّت کودک و نفوذ سخن خیر در ذهن او دارد، تا
ذخیره پرباری باشد برای که در آینده بر رفتار و اعتقادات او باز بتابد.
به یاد دارم که جدّ مرحوم آیت الله العظمی
سیّد مهدی شیرازی که در زمان خود از مراجع بزرگ دینی بود، برای من نقل کرد که
مادرش برای نماز شب برمی خواست و او را کنار سجاده نماز می نشاند، که نماز مادر را
ببیند، تا اینکه او با با این منظره مقدّس خو گرفت و تا پایان عمر شریف خود، نماز
شب را ادامه داد، تا حدّی که توان ترک آن را نداشت. و این یعنی اینکه شرط پرورش و
جهت دهی، این نیست که فقط با گفتار باشد، بلکه رفتار پدر و مادر اثر بزرگی در
تثبیت خواستها، باورها و رفتار انسان دارد، این همان خط دوم است که باید پدران و
مادران بدان ملتزم باشند.
سوم: پاک کردن فضای منزل و دمیدن روح
تقدّس در آن و دور کردن هر چیزی که روان و عاطفه شفاف کودکان را آلوده می کند از
آن است. خانه باید به جای آنکه آشیانه شیطانها باشد به جایگاه فرود فرشتگان تبدیل
شود.
شایستته ترین و بزرگترین جایگاهی که
خانواده باید بر محور آن بچرخد، جلسه های علمی و قرائت قرآن است، نه برنامه های
تلوزیون که در بیشتر موارد ضرر هم دارند. و چقدر زیباست که پدران و مادران بخش
بزرگی از وقت خود را به تعریف کردن داستان پیامبران، اهل بیت و نیکوکاران برای
فرزندان بگذارند، و این عمل باید طبق برنامه ای باشد که در آن قابلیّت و استعداد
ذهنی و روحی کودکان سنجیده شده باشد. و چه زیباست که به جای عکسهای هنرپیشه های
سینما و بازیگران فوتبال، عکسهای دانشمندان و علمای بزرگوار را در خانه هایمان
بگذاریم. اصلاً کودک مسلمان را چه به بازیگر فوتبال که میلیونها (دلار) سود می
کنند و به روحی و مادی خود رنج می برد؟ کودکان ما را چه به هنرپیشه (زن) یا مقابل
میلیونها تماشاگر برای رسیدن به مال و شهرت هیچ ابایی ندارد؟
چیزی که در این زمینه می توانم بگویم این
است که سیّد حسن شهرستانی صاحب کتاب« منتخت الحسنی » در این زمینه تا حدود زیادی
به موفقیّت رسید، او خانه خود را به فرشتگان تبدیل کرده بود؛ خانه او چند طبقه بود
که پسران و دختران ازدواج کرده اش در آنها می نشستند، در تمام طبقه ها و گوشه خانه
ها بلندگو نصب کرده بود، هنگام سحر با قرائت قرآن، کوچک و بزرگ را برای نماز جماعت
صبح بیدار می کرد و فرزندانش را به خواندن نمازهای مستحبّی و مداومت در قرائت دعا
و زیارت داده بود.
به راستی که رحمت و برکت بر خانه ای پی در
پی فرود می آید که پر از روح ایمان، قرآن، مهربانی و عاطفه های پاک باشد، نه بر
خانه ای که پر از صداهای فسق و دل مشغولی به کارهای پست دنیوی باشد و خداوند بلند
مرتبه راست می گوید، آنجا که می فرماید:
« هر کس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت
زندگی تنگن[و سختی]خواهد داشت
... »
بیشتر مردم از دلیل اصلی نگرانیهای روحی و
خستگی جسمانی خود غافل هستند؛ زیرا از هر یک از آنان که می پرسی چرا به فرزندان
خود توجّه نمی کنید؟ پاسخ می دهند که فرصت ندارند، یا خستگی روحی و جسمانی دارند.
حقیقت این است که شرح صدر و نفس در انسان مسلمان حاصل نمی شود، مگر با پیوند به
قرآن کریم و التزام به آموزشهای دین و ایمان.
چهارم: پرورش فرزندان به گونه ای که
دیگران را دوست داشته باشند و به کار خیر برای دیگران تمایل نشان دهند. اگر کودک
خود بین باشد ودیگران را دوست نداشته باشد، نمونه ای از سرکشان خواهد بود که در
امان تکبّر، کینه و ستم بزرگ شده اند. اخلاق در درون انسان رشد می کند تا اینکه
جزء جداناشدنی او می گردد.
من خودم- هر گاه یکی از دوستان موفقیت خود
را در اجرای یک طرح نیکوکارانه به من خبر می دهد- تأکید می کنم که باید برای
پدران، مادران و کسانی که انجام کارهای خیر را به شما آمختند، دعا کنید؛ زیرا
روحیّه فداکاری، بخشش و جهاد، میراثی رساندی، از تو می خواهد؛ کاری انجام بده که
ذخیره ای نیکو برای روز رستاخیز تو باشد، تلاش کن تا حب دیگران را در دل کودکانت
بکاری، تا هر یک از آنان در جامعه نیکو باشند و برای بنای جامعه بارمند و سالم
تلاش کنند. پس به آنان دوست داشتن همشاگردی های خود در مدرسه و دوستی خویشاوندان
را بیاموز.
نهادینه کردن دوستی دیگران و سود رساندن
به آنان، نخستین گام اساسی در یک استراتژی دراز مدت است، که بین بردن جامعه اسلامی
به طور عموم از آن رنج می برد- منجر می شود. اگر مهربانی و لطف و دوستی- چنانکه
مطلوب است- در میان مسلمانان بود، آیا این بدبختی ها، شکستها و فجایع انسانی در
عراق، افغانستان و ... به وجود می آمد؟ به عنوان مثال آیا گرسنگی، آوارگی و ویرانی
شخصیّتها به وجود می آمد؟
در داستانهای پیامبران آمده است که خداوند
به پیامبری- شاید یونس باشد- وحی کرد که قوم او را به کسب کفر، در فلان وقت عذاب
خواهد کرد. این پیامبر بزرگوار منتظر ماند تا اینکه وقت فرا رسید، و پیامبر عذاب
موعود را ندید؛ از پروردگار خود علّت عدم عذاب را خواست.
خداوند وحی کرد که ما برآنان تنگ گرفتیم و
باران را منع کردیم و خشکسالی شد و روزی های آنان کم شد، ولی آنان در میان خود به
مهربانی، لطف و همکاری پرداختند و چون من- والله – بخشنده ترین بخشندگان هستم و
برایم دلیلی پیدا شد که آنان عذاب نکنم، و ویرانش نسازم، به آنان رحمت آوردم.
با رفتار و گفتار به فرزندانت بیاموز که
شرط ایثار ودوستی دیگران این نیست که زیاد باشد، بلکه مهم آن است که روحیّه ایثار،
انفاق، بخشش و احسان و توجّه به دیگران در انسان نهادینه شود و این سخن شریف از
معصوم در همین است: « انفاق کنید، اگر چه نصف خرما باشد ...» بهره برداری از انفاق
و ایثار مخصوص ثروندان نیست، بلکه عکس آن درست است، زیرا انسان هر چه ثروتش زیادتر
شود، بخل او زیادتر می گردد، مگر آنکه خدا او را نگهدارد.
از زن نیز به عنوان همسر خواسته شده است
که در کنار شوهر بایستد و او به ادای تکالیف خود در برابر فرزندان برانگیزد، تا
اینکه عوامل پرورش فرزند کامل شود و اگر فرزند متوجّه غفلت پدر شود، در شخصیّت خود
احساس نقص نکند.
رسول خدا چه درست فرموده است:« بهشت زیر
پای مادران است » و درست گفته است هر که گفته: پس از هر مرد بزرگی، زنی است.
پند گرفتن از
داستانهای پیامبران:
قرآن کریم بر شیوه های تربیتی مکتبی و
قومی پرتو افشانی می کند و از این موارد است
این سخن خدای متعال که می فرماید:
« [یادکن]زمانی که یوسف به پدرش گفت: ای پدر!
من[در خواب]یازده ستاره را با خورشید و ماه دیدم [آنها]برمن سجده می
کنند.[یعقوب]گفت: « ای پسرک من!
خوابت را برای برادرانت حکایت نکن که برای
تو نیرنگی می اندیشم، زیرا شیطان برای آدمی دشمنی آشکار است این چنین پروردگارت تو
را برمیگزیند و از تعبیر خوابها به تو می آموزد و نعمتش را بر تو و خاندان یعقوب
تمام می کند. همان گونه که قبلاً بر پدران تو ابراهیم و اسحاق تمام کرد در حقیقت
پروردگار تو دانای حکیم است .»
حضرت یوسف (ع) هنوز کودکی خرد بود و
تحولات زندگی منتظر او بودند تا از این میان یک پیامبر و رهبر بزرگ شکل گیرد و در
آینده برای یکی از بزرگترین تمدّدها حکم رانی کند. پس از آنکه یوسف صدیق رویای خود
را برای پدر تعریف کرد که پر از ایمان، عاطفه و منطق بودو نظیر آن بسیار کم است.
او را بر مکر برادران بر حضر داشت به این
احتمال که تحت تأثیر شیطان- بزرگترین دشمن انسان- واقع شود. سپس برای
او خوابهایش را تفسیر و راه را برای او روشن کردو تأکید کرد که پروردگارش از میان
همه مردم او را برگزده و اختیار کرد و به عبارت دیگر یعقوب (ع) پسر نوجوانش را
برای آمادگی دریافت و نبوت و حکومت در آن واحد برانگیخت.
سپس یعقوب پیامبر(ع) با فرزندش زمان حال
را به گذشته پیوند می دهد که نبوت آزمون بزرگیست که فقط به برخی از فرزندان آدم -
که خداوند به آنان نعمت داده- می رسد. چنانکه در این چارچوب روحانی به یک قضیه
دیگر نیز اشاره می کنند و آن ادامه سلاسه نبوت در اوست چنانکه از پدرانش ابراهیم و
اسحاق آغاز شده بود، به این معنا که یعقوب پیامبر، پسرش یوسف را تشویق می کند به
باور کردن این موضوع که او مانند بقیه مردم نیست بلکه او حلقه پیوند دهنده
پیامبران بزرگوار است.
یک تجربه قرآنی دیگر نیز وجود دارد که از
آن روش پرورش درست را یاد می گیریم آنجا که خداوند بزرگ می فرماید:
« به راستی در[سرگذشت] یوسف و برادرانش برای
سؤال کنندگان عبرتهاست .»
یعنی انسانی که تاریخ را ورق می زند، باید
تجربه ها و نشانه هایی که او را به راه راست رهنمون می شوند، برگیرد و این تجربه
ها و نشانه ها را در هنگام پرورش و آموزش کودکان به آنان نیز منتقل کند.
پس، نقشه کشی و برنامه ریزی جدید درباره
آموزش و پرورش مسأله بسیار مهمی است. در زمانهای بیکاری و روزهای تعطیلی که فرصت
دست می دهد برای نهادینه کردن این حقیقت [برنامه ریزی و اجرای آموزش و پرورش] و
اجرای فراگیر آن تلاش کرد تا نسل جدید مسلمانان، نسلی باشد که بتواند در عمل ونه
فقط در لفظ رسالت اسلام را به دوش بکشد.
پیش از هر چیز، بر پدران و مادران لازم
است که خدا را بسیاربخوانند تا آنان را در درک روح حقیقی دین و انتقال آن با شیوه
های آگاهانه و درست به فرزندان خویش موفق بدارد، زیرا این وظیفه بسیار مهم و دشوار
است. اگر سرپرستان امور بتوانند نسل خود را طبق پایه پرورشی درست، تربیت کنند، سود
مادی و معنموی در دنیا و آخرت به آنان خواهد رسید.
پرورش دست ضامن خوشبختی
چراغدانی که نور خدا در آن جلوه می کند و
چراغی که این نور را پراکنده می کند و روغنی که این چراغ را روشن می کند، باید در
نهایت پاکی و زلالی باشند، چرا که این نور، نور پروردگار جهانیان، آفریدگار
آسمانها و زمین است، نور خدایی است که ملکوت همه چیز در دست اوست؛ پروردگار ما، نورش
را با این آیه بیان و توصیف می کند:
« خدا نور آسمانها و زمین است. مثلِ نور او
چون چراغدانی است که در آن چراغی، وآن چراغ را شیشه ای است. آن شیشه گویی اختری
درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است نه غربی، افروخته می شود.
نزدیک است که روغنش- هر چند بدان آتش نرسیده باشد- روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی
است خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می کند، و این مثالها را خدا برای مردم
می زند و خدا به هر چیزی داناست
.»
خدا در قرآن آیه دیگری را- که تفسیر ضمنی
آیه فوق است- ذکر کرده است:
« در خانه هایی که خدا اجازه داده است
که[قدر و منزلت]آنها والا گردد و نامش در آنها یاد شود. در آن[خانه]ها هر بامداد و
شامگاه او را نیایش می کنند * مردانی که نه تجارت و نه دادوستدی، آنان را از یاد
خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات، به خود مشغول نمی دارد، و از روزی که دلها و
دیده ها در آن زیرورو می شود نمی هراسند .»
و این نور الهی در خانه نبوّت- محمّد و
خاندان پاکش- جلوگر می شود، همان خانه ای که خداوند متعال درباره آن می فرماید:
« ... خدا می خواهد
آلودگی را فقط از شما خاندان[پیامبر]بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند. »
این خانه در هر دو آیه یکی است و نوری که
بدان اشاره کردیم، همان ریسمان الهی است که میان خدا و خلق او کشیده شده، خداوند
در جای دیگر می فرماید:
« و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده
نشوید ...»
این نور دل هر فردی را روشن نمی کند، بلکه
فقط دل کسانی را روشن می کند که خداوند متعال در سوره آل عمران از آنها چنین یاد
می کند:
« فرزندانی که بعضی از آنان [نسل] بعضی
دیگرند، و خداوند شنوای داناست
.»
خدا در آیه ای دیگر در مورد این افراد می
فرماید:
« آیا ندیدی خدا چگونه مثل زده: سخنی پاک که
مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است؟»
خداوند بزرگ و بلند مرتبه هیچگاه این
واقعیّت را که آینده بشر چه خواهد شد، از روی جبر به مردم حکم نکرده است، چرا که
علم الهی بالاتر از این است که در آن جبر و عدم اختیار وجود داشته باشد.
بهتر است در مورد این موضوع کمی بیشتر سخن
بگوییم، گاهی سخن از جهان پیش از انتساب، گاهی سخن از عالم ذرّ و گاهی سخن از عالم
ولادت و وجود مادی به میان می آید.
پیرامون عالم پیش از انتساب، روایات صحیحی
وجود دارند که در آنها آمده است که خداوند متعال روحهای پیامبران و پاکان را مانند
سایه هایی آفرید که هفتاد هزار سال در اطراف عرش او راتسبیح می گفتند و به پاکی می
ستودند. سپس خداوند متعال این روحها- و بیشتر از همه روح پیامبر (ما)
محمّد و امان اهل بیت- با روح پاک و پاکیزه خود از تمام این دریاها و نورها گذرد
کرد تا به درجاتی بالاتر رسید و به خدا نزدیکتر شد تا حدّی که خدا می فرماید:
«[فاصله اش]به قدر[طول]دو[انتهای]کمان و یا
نزدیکتر شد. »
خداوند بزرگ این نورهای مقدّس را چونان
ذرّ در پشت آدم ابوالبشر قرار داد سپس ملائکه را برای احترام به این سلسله مبارک
امر کرد تا برای آدم سجده کنند، گفتند: ما فقط خدا را سجده می کنیم و سپاس می
گوییم و او را مقدّس می دانیم، ولی پروردگار تأکید کرد که من چیزهایی را می دانم
که شما نمی دانید. سپس آن نورها و آن جسمها و آن ذریّه پاک را برای گرفتن عها
بیرون آورد، خدا در این باره می فرماید:
« و هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان
آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما
نیستم؟ گفتند:«چرا»[گواهی دادیم]...»
نخستین کسی که این ندای شناخت و یگانگی
الهی را لبّیک گفت رسول خدا بود. سپس امامان و بعد از آنها پیامبران این ندا را
لبّیک گفتند.
پس از آن خداوند بلند مرتبه به پیامبرش می
فرمود:
« و[خداوند] حرکت تو را در میان سجده
کنندگان[می نگرد].»
از زمان آدم تا عبدالله پدر پیامبر. این
آیه اشاره ای به عنایت بسیار الهی به پیامبر اسلام است. علاوه بر این تأکیدی است
بر اینکه حقیقت و صورت و آن نطفه ای که [وجود مبارک]رسول خدا از آن تشکیل شده، نمی
تواند در پشت افراد غیر موحّد و غیر ساجد در برابر پروردگار جای گیرد، زیرا بسیار
شایسته است که مقام نبوّت و امامت مورد عنایت ویژه پروردگار قرار گیرد.
بر همین اساس است که در زیارت امام حسین
آن متون نورانی را می خواهیم که گواهی می دهد این امام بزرگوار پاک، پاکیزه و
مطهّر است و کشورها بدو پاک می گردند و زمینی که او در آن است پاک می باشد،
نجاستهای جاهلیّت در او تأثیر نکرده و لباس زشتی ها را بر او نپوشانده است ...
سبب همه اینها آن است که جایگاه نبوّت و
امامت از نظر نورانیّت، روحانیّت، بزرگی، صفا در درجه بسیار بالایی قرار دارد. به
همین دلیل می توان گفت عظمتی که پدران پیامبر داشتند، به آنان برای پیامبری اهلیّت
می داد. ولی حکمت و تقدیر آسمانی این بود که پیامبران پشت سر هم نباشد، تا اینکه
نوبت به پیامبر اسلام محمّد مصطفی رسید و خداوند می داند که رسالتش را در کجا قرار
دهد.
قرآن کریم داستان ولادت مریم، این زن پاک، را در
نهایت تازگی و بلاغت روحانی و واژگان بیان می کند و چنین می فرماید:
« چون زن عمران گفت: پروردگار! آنچه در شکم
خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده[از مشاغل دنیا و پرتشگر تو]باشد، پس از من بپذیر
که تو خود شنوای دانایی .»
علی رغم اینکه طبیعت انسان فرزند را برای
خویش و ادامه نسل خویش می خواهد، این زن نمونه آرزوهای شخصی خود را کنار می گذارد،
آینده فرزند و جگر گوشه اش را محدود می کند؛ گرانبهاترین چیز خود را برای خداوند
سبحان و متعال نذر می کند و هرگز نمی خواهد به خاطر این نذر بر خداوند منّت
بگذارد، بلکه او حدود خود را به عنوان یک آفریده و عظمت خدا و فضل او را بر خود می
شناسد و در نتیجه چیزی جز پذیرش نذر خود را آرزو نمی کند که این از همه کارهای او
بزرگتر است و در نهایت از خداوند می خواهد که فرزند او انسانی نورانی و خدایی باشد
و عنایت الهی گرداگرد او را فرا گیرد.
همسر عمران در تمام دوران بارداری گمان می
کرد که جنین او پسر است، ولی وقتی مریم را به دنیا آورد، گفت:
« پس چون فرزندش را بزاد، گفت: پروردگارا من
دختر زاده ام- خدا به آنچه او زایید داناتر بود- و پسر چون دختر نیست؛ و من نامش
را مریم نهادم.... »
برای اثبات بزرگواری و نیک سیرتی مریم
همین بس که در قرآن کریم فقط نام او آمده است، نام هیچ زن دیگری در قرآن نیامده
است.
مادر مریم دعای بزرگ خود را با بینشی
نورانی این چنین به پایان می رساند:
« هنگامی که خداوند این اخلاص و ایمان در
دین را از او دید، دعای او را به نیکوترین وجه برآورد:
« پس پروردگارش وی را باحُسن قبول پذیرا شد
و او را نیکو بار آورد و زکریا را سرپرست وی قرار داد ... »
زکریا این پیامبر بزرگوار، سرپرست مریم
شد. این دختر کوچک تا حدّی به خدا یقین داشت که- به نظر می رسید- ایمان او به
پروردگار از زکریا نیز بیشتر باشد؛ شیوه عبادت او به گونه ای بود که زکریا را آگاه
ساخت. مریم به قدری در زکریای پیامبر تأثیر گذاشته بود که علی رغم پیری بسیار از
خدا طلب فرزند کرد. این ماجرا دراین آیه ذکر شده است:
« آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را
خواند[و]گفت: پروردگارا! از جانب خود، فرزندی پاک و پسندیده به من عطا کن، که تو
شنونده دعایی .»
در اینجا انتقال افکارمیان نیکوکاران را
ملاحظه می کنیم، میان همسر عمران که آنچه در شکم داشت نذر خانه خدا کرد و او را
شیطان رانده شده به پروردگارش پناه داد و زکریا که امید او قطع نشد و از پروردگار
خویش خواست تا به او فرزندی روزی کند، فرزندی پاک که وارث خوبی برای حمل افکار و
بینشهای رسالتهای آسمانی باشد.
از این داستانی که قرآن کریم برای ما نقل
می کند، برای ما روشن می شود که پیوند انسان و فرزندانش از چه زمانی آغاز می شود و
ادامه می یابد تا زمانی که فرزند در رحم مادر قرار می گیرد و رشد می کند و به جنین
تبدیل می گردد، جنینی که نادانان او را تکه ای گوشت می دانند، غافل از اینکه این
جنین، یک دستگاه کامل است. انسان معمولاً از این ارتباط و پیوند غافل می ماند و به
دلیل این غفلت کوتاهی های زیادی در حق فرزندان خویش روا می دارد.
پیامدهای غفلت پدر و مادر از فرزندان یک
دفعه حاصل نمی شود، بلکه امری است که به تدریج درکودکان تأثیر می گذارد. برای
مثال: وقتی پدر به بازار می رود در تجارت جز به سود نمی اندیشد، و فراموش می کند که
در پشت او فرزندانی قرار دارند و غذای حرامی که او می خورد در اخلاق و روان این
فرزندان تأثیر می گذارد؛ بعدها همین پدر از علّت فساد پسران و دخترانش سؤال می
کند. در هنگام بارداری نیز پدر غافل است که به همسرش چه خوردنی هایی را بدهد. زنی
که شنیدن غیبت، تهمت و موسیقی را عیب نمی داند و آن را به زیان خود و فرزندش نمی
بیند، از این موضوع که جنین از اندیشه ها و کارهای مادر تأثیر می پذیرد غافل است.
این گونه پدر و مادر با کودک خود چونان عروسکی برخورد می کنند و با او به خود
آرامش می دهند.
پیش ار هر چیز، باید تأکید کنم که انتخاب
همتای خوب در ازدواج ضرورت دارد، تا در ارتباط و پیوند خانواده به نسبت زیادی
هماهنگی بوجود آید تا نسلی درست و درستکار را در پی داشته باشد.
کسی که می خواهد از سقوط و کجروی امّت اسلامی جلوگیری کند،
باید زمینه هایی را که به انحراف مردم منجّر می شوند از میان بردارد، زیرا از این
طریق می توان جلوی نابودی مسلمانان را گرفت. برای این کار باید پدران و مادران را
به پرورش نسلی با اخلاق سالم و اسلامی فراخواند . پرورش نسل به
این معنا نیست که ما پندها و نصیحتها را در قالبهای خشک یکی پس از دیگری به گوش
کودکان بخوانیم چرا که با این کار آنها را از فرهنگ سالم و سازنده متنفّر می سازیم.
پدران و مادران باید بدانند که مشکلات شخصی آنان به طور
مستقیم در روان فرزندان منعکس می شود. پس مطرح کردن مشکلات بیرون خانه و یا
مشکلاتی که ربطی به فرزندان ندارد، برای آنها یک تربیت عملی بد محسوب می شود. و
معلوم است که طبیعت انسان از عمل بیشتر تأثیر می پذیرد، تا از سخن.
دیگر اینکه ضرورت دارد پدران و مادران در سطح دینی و
فرهنگی خود برای فرزندان زمینه ای مناسب فراهم کنند که پاسخگوی خواسته ها و
آرزوهای آنان باشد. آنان که پیوسته به دینار و درهم می اندیشند، بدانند که خوشبختی
حقیقی در عمل برای سعادت آخرت- از طریق تقدیم فرزندان سالم به جامعه- پنهان و
پوشیده است.
در شرایط کنونی ما نیاز بیشتری به انقلاب حقیقی در اداره
خانواده و پرورش نسل جدید داریم. ما باید با بسیاری از عادتهای بد و تقلیدهای
کورکورانه حاکم بر جامعه مبارزه کنیم. تقلیدهایی که در ذهن و روان ما جا گرفته اند
و زاده خطاهای گذشته و فشارهای مادی وارد بر ما می باشند که موجب سقوط جامعه
امروزی گشته اند. امروزه- سایه مشکلاتی که امّتهای اسلامی به طور عام و جوانان به
وطور خاص با آنها روبرو هستند- ما به در پرتو آموزشهای اسلامی ما به برنامه ریزی
دقیق تری نیاز داریم، تا یک راه درست و نیکو برای پرورش فرزندان خود بیابیم تا
اینکه آنان نمونه ای از بشریت برتر باشند.
بااحترام
تهیه و ترتیب کننده: سید اسدالله( سادات)






































طوريکه ملاحظه نموديم در آفتاب فعل و انفعالاتی رخ ميدهد که طی آن مقدار زيادی انرژی
بصورت نور ُ حرارت و اشعه پراگنده ميشود و در اثر آن فضا مملو از اشعهء کيهانی و
الکترو مقناطيسی شده ، قسماً ازين اشعه داخل جو زمين گرديده در پروسهء حيات انسانها
، حيوانات و نباتات رول بس عمده و اساسی دارد . نور آفتاب که با سرعت ۳۰۰۰۰۰ کيلو
متر در ثانيه به زمين ميرسد ، حيات را ممکن ساخته است . علاوه به آنکه توليد حرارت
نموده ، وسيلهء رويت اجسام ميگردد ، در سوخت و ساز حجرات اجسام زنده رول اساسی دارد
.
۱ - تروپوسفير زمين لايه ای است که از اهميت بيشتری برخوردار ميباشد . تمام تحولات
جوی درين لايه بوجود ميآيد . هوايی که اشتنشاق مينماييم درين منطقه وجود دارد .
با ازدياد ارتفاع به ازای هر کيلو متر ، در حرارت ۶ درجهء سانتی گريد تقليل بعمل
ميآيد . نظر به موقعيت های زمين ارتفاع تروپوسفير در تفاوت است ، در مناطق حاره
ای از ۱۶ تا ۱۸ کيلومتر و در مناطق قطبی از ۹ تا ۱۰ کيلومتر ارتفاع دارد .
۱ - قشر يا پوستهء زمين که در حدود ۵ تا ۵۰ کيلومتری را در بر داشته از خاک ، سنگ
و فلزات متشکل است . بصورت عموم شامل اجسام عضوی و غير عضوی ميباشد .
نفروپاتی (مشکلات گرده)


هدف من: از آغاز فعاليت اين است تا با مردم کمک نموده و آنها را براى اشتراک در زنده گى عامه شان تشويق نمايم . من از طريق پوشش مقالات و نوشتار خود ميخواهم تا در حکومت شفافيت آورده و روحيه حسابدهى را زنده نمايم .